و اما به بحث اصلي باز گرديم ؛ دريافتيم كه سه عامل اصلي ميزان رشد مدنيت ، سطح رشد كاربران و ارادهء سياسي اجتماعي كاربران و وقوف ايشان بر نقش حفظ و گسترش زبان، در حفظ ارزشهاي هويتي ، عوامل اصلي رشد و گسترش يك زبان هستند و ظرفيتهاي بياني هر زبان ، رابطهء مستقيم با سه عامل فوق داشته و از آن تبعيت مي كند ، همچنين دريافتيم كه زبان فارسي ، بدون توجه به تغييراتي كه در حوزهء خط داشته است ، زبان مادر ، در بين همهء گويشهائي است كه در فلات ايران وجود داشته و دارد. اكنون مي خواهيم به نكته اي بااهميت اشاره كنيم كه نقش مهمي در تاريخ زبان و ادبيات و رشد علم و انديشه در ايران داشته است و متأسفانه اين نقش ، بجز در هزارهء اخير ، در گذشته ، به تعبيري ، يكسره منفي بوده است!
همانگونه كه مي دانيم، خط پارسي باستان ، استخراجي خلاقانه از خط تصويري هيروگليف بوده است كه برپايهء ابداع چهل و دو علامت در اداي آواهاي كلامي و صوتي پارسي ، شكل گرفته است . از اين مرحله تا هجوم اعراب و آخرين دگرگوني عظيم در خط فارسي ، اين خط ، متأسفانه دائمأ در معرض هجوم تغييرات ناخواسته است . در يك روند طبيعي ، البته كه تغييرات مي توانند مبناي انباشت تجارب مثبت و به تبع آن تكامل باشند ، اما در يك مسير ناخواسته ، تحميلي و ارادي ( در اينجا به معناي تحميل اراده )، تغييرات مي توانند منشأ پراكندگي ، دگرديسي و نابودي بخش اعظم انباشت انديشه و ثروت فرهنگي شوند. از همين روست كه از ثروت عظيم معنوي ايرانيان در پيش از حملهء اعراب و در حوزهء نوشتار ( شعر و ادبيات و متون
علمي ) آثاري بسيار اندك و ناچيز برجاي مانده است ، چرا كه تغيير خط ، به معناي تغيير يك مشت علامت در اداي كلمات نيست ، كه در دوران گذشته ( و حتي حال !) به معناي نابودي پل ارتباط معنوي انسان با همهء هويت گذشته و تاريخ اوست ، بخصوص در بين مللي كه از بيسوادي . عدم پذيرش مسئوليت سياسي ، اجتماعي و اخلاقي ، رنج مي برند. از اين رهگذر است كه انديشمندان بزرگ ايراني ، همچون دقيقي ، رودكي ، فردوسي و بسياري ديگر ، در تقابل با تلاش گسترده و مداوم سلطه گران خارجي در محو هويت مستقل انديشه انسان محور ايراني ، كه در زبان پارسي و تاريخ انديشه ورزي بدين زبان متبلور شده است ، به باز پروري و باز نويسي ميراث گذشته ، بوسيلهء خط جديد ، دست مي يازند و بدينوسيله از نابودي هويت و ميراث معنوي ايراني ، جلوگيري مي كنند. در قرون اخير ، تلاش گسترده اي از جانب استعمارگران صورت پذيرفته تا با القاء اين تصور مسخره و بي پايه كه علت عقب ماندگي ملل شرق در نوع خط آنان است !!! از طريق روشنفكران و سياست بازان اين كشورها و ملت ها ، ارتباط ملل مذكور را با
گذشته فرهنگي تاريخي خويش قطع كرده و از اين طريق ، با بي هويت كردن اين مردم ، هويت مورد نظر خود را جايگزين آن كنند .متأسفانه در برخي موارد ، همچون تركيه ، آنها موفق به پيشبرد سياست خود شدند.
يا تلاشهائي كه در جهت جدانويسي واژه ها صورت مي پذيرد ، بي آنكه به نكات علمي بسياري همچون مسألهء سرعت انتقال افكار ، سرعت حركت ذهن ، سرعت حركت چشم ، رابطهء معنوي و معنائي بين شكل و معنا و مضمون واژه و همچنين سرعت خوانش نگاشته ها و ... توجه شود و از همه مهمتر اينكه شكل گيري اداي واژه و نگارش آن ، محصول يك بده بستان هزاران ساله بين انديشه و شكل بيان آن و
تجارب فشردهء هزاران انديشمند است ، نه اراده و خواست فردي و گروهي يك عده در يك زمان مشخص!
از جملهء تهديدات