کافه داستان | داستان کوتاه، مقاله، شعر

  Contact | cafedastan@gmail.com

نگرشی بر شخصیت ادبی و اجتماعی آلبر کامو با تکیه بر رمان بیگانه/مقاله/طلوع

 

((وظیفه‌ی انسانی ما کشف اسراری است که روانهای آزاده را از چنگال اضطراب دائم برهاند. وظیفه‌ی ما دوختن پارگی و قابل تصور گردانیدن عدالت در جهانی چنین آشکارا ستمگر، و نمودن چهره ی بهروزی به مللی است که گرفتار بلای این قرن گشته اند . البته رسیدن به این مقصود مستلزم تلاش فوق طاقت ، یعنی کوششی که دیرتر به ثمر می رسد . همین و بس.))

آلبر کامو

 

آلبر كامو نویسنده ای که نوشته هایش از خردمندى، اعتدال، آسان گيرى، خوش اخلاقى و رفتاری غيرشخصى توام بود و به همین خاطر٬ این نوشته ها او را در جايگاهى جدا از ديگران قرار مى دهد. او با مقدماتى از هيچ انگارى همه گير، خواننده را _ به آرامى با نيروى صدا و لحن تسكين دهنده اش _ به سوى انسان باورى حركت مى دهد و جالب اين كه نتايج انسان دوستانه اش به هيچ وجه در كنار مقدماتش قرار نمى گيرند. اين پرش غيرمنطقى از ژرفنا به هيچ انگارى همان موهبتى است كه سپاس خوانندگان را برمى انگيزد. كافكا ترحم و ترس را بيدار مى كند، جويس تحسين را، پروست و ژيد احترام، اما به نظر می آید هيچ نويسنده ی مدرنى به جز كامو عشق را بيدار نكرده باشد و آنچه در كارهاى او بیشتر جلب توجه مى كند، زيبايى نظام فكرى منحصر به فرد، زيبايى اخلاقى و يك ويژگى جست وجو نشده و ناديده توسط اكثر نويسندگان قرن بيستمى است.

قصه پردازى كامو، روشنگر و حكيمانه است. اين قصه ها آنقدر در مورد شخصيت هايش _ مورسو، كاليگولا، ژان كلمانس، دكتر ريو _ دور نمی زند كه در مورد مسائلشان هم چون بى گناهى و گناه مسئوليت و ميان مايگى پوچ انگارانه . سه رمان، داستان ها و نمايشنامه ها كه كم حجم و تا اندازه اى اسكلتى اند و اصولا در رده اى كمتر از درجه يك قرار مى گيرند، با بالاترين استانداردهاى هنر معاصر ارزيابى مى شوند. بر خلاف كافكا كه روشن ترين و نمادين ترين داستان هايش در عين حال كنش هاى غيرارادى قوه خيال اند، داستان هاى كامو مدام خاستگاه شان را در يك اهتمام انديشگى لو مى دهند. آنچه از كامو به جا مانده، رساله ها، مقالات سياسى، خطابه ها، نقد ادبى و روزنامه نگارى كارهاى بسيار برجسته اى است.  اما آيا كامو متفكرى بانفوذ بود؟ جواب منفى است. كامو كارى در جهت جذب هواداران سياسى اش انجام نمى دهد. رساله هاى مشهور او (افسانه هاى سيزيف و انسان طاغى) آثارى برخاسته از قريحه اى ناب اند. همين طور او منتقد ادبى و مورخ انديشه ها است. كامو منتهاى سعى اش را به كار مى بندد، تا خود را از زير بار فرهنگ اگزيستانسياليستى بيرون كشد (نيچه، كيركگارد، داستايوفسكى، هايدگر و كافكا) و از جانب خودش صحبت كند، اين موضوع در يكى از مهمترين مقالاتش عليه مجازات اعدام با عنوان تاملاتى بر گيوتين و در نوشته هاى ديگرش مثل مقاله _ پرتره هاى الجزيره، اران و ديگر مكان هاى مديترانه اى انعكاس می یابد.

كامو نويسنده اى است كه براى يك نسل از اهالى ادبيات، چهره قهرمانى از انسان بود كه زندگى اش در حالتى از طغيان دائم روحى مى گذشت. هم چنين او كسى بود كه از يك پارادوكس جانبدارى مى كرد: يك پوچ انگارى فرهيخته، طغيان محضى كه محدوديت ها را مى شناسد و پارادوكس را به دستورالعملى براى يك شهروند خوب بودن مبدل مى سازد.

مسئله كامو در سال هاى پايانى عمرش اين نبود كه مذهبى شد، يا اينكه به سطح انسان دوست بورژوايى تنزل يافت، يا اين كه مرام سوسياليستى خود را از دست داد. بهتر است بگوييم كه او خود، در دام فضيلتى كه براى ديگران پهن كرده بود، گرفتار آمد.

رمان بیگانه و دو اثر دیگر کامو یعنی افسانه سیزیف و کالیگولا آثاری هستند که به سه تایی های دوره ی پوچی معروفند در واقع دوره ی پوچی تنها دوره ی کامو نیست بلکه برای او دوره ی طغیان را نیز قائل شده اند که این دوره پس از دوره ی پوچی است و طاعون و انسان طاغی و عادل ها را شامل می شود.

در رمان بیگانه نخستین بار شخصیت اصلی داستان را با این جمله ی سرد می شناسیم :امروز مادرم مرد شاید هم دیروز. نمی دانم.مورسو  که به قول کامو چون بازی را بازی نگرفته است از این رو از سوی جامعه ای که در آن زندگی می کند طرد می شود. جامعه ای که او منزوی و لذت جو از حاشیه ی آن رد می شود. قهرمان داستان یعنی مورسو همان چیزی را می گوید که هست از این رو بیگانگی او رنگ عام می گیرد . چرا که در هر دوره ای هر کس بر خلاف نظام جامعه حرف بزند مورد بی مهری آن جامعه قرار می گیرد و طرد می شود و در این راه قدرت از هر نیرو و ابزاری برای استحاله ی فرد استفاده می کند تا زمینه ی هم رنگ شدن او را در جامعه فراهم کند. هر چند در رمان بیگانه قدرت حاکمه نتوانست با قهرمان داستان این گونه رفتار کند. مورسو محكوم به مرگ می شود زیرا در بازی همگانی شركت نمی كند. بدین معنی او با جامعه ای كه در‌ آن می زید بیگانه است. مورسو، به خلاف آنچه می نماید، نمی خواهد زندگی را ساده گرداند. مورسو می گوید كه او چیست، از گنده جلوه دادن احساسهایش سر باز می زند، و جامعه بی درنگ احساس خطر می كند. مثلاً از او می خواهند كه بنا بر ضابطه متعارف بگوید از جرمش پشیمان است. پاسخ می دهد كه در این باره بیشتر احساس دلخوری می كند تا پشیمانی حقیقی و همین تفاوت مختصر محكومش می كند. ولی اگر آدم از خودش بپرسد كه مورسو برای چه دراین بازی همگانی شركت نمی كند، تصوری دقیقتر از منش او حاصل می كند و پاسخ هم ساده است: مورسو از دروغ گفتن سرباز می زند. دروغ گفتن نه تنها آن است كه چیزی را كه راست نیست بگوییم بلكه همچنین و به ویژه آن است كه چیزی را راست تر از آنچه هست بگوییم و در مورد دل انسان، بیشتر از آنچه احساس می كنیم بگوییم. این كاری است كه همه مان هر روز می كنیم تا زندگی را ساده گردانیم.

به قول کامو پوچی زمانی معنا پیدا می کند که به آن تن ندهی و مورسو با تن ندادن به آنچه باور نداشت دست رد به تمام ترجیع ها و داشتن یک هدف می زند از این رو است که بسیاری او را مدافع و هم پیمان با پوچی می دانند.

خود او در مورد افسانه ی سیزیف می گوید:

((ما می‌خواهیم که در برابر سر‌نیزه سر تسلیم فرود نیاوریم تا قدرتی که در خدمت اندیشه نیست چیره نگردد و این امر مستلزم تلاشی پایان ناپذیر است و ما نیز برای این تلاش آفریده شده ایم. پس بدانیم که چه می‌خواهیم. به اندیشه معتقد باشیم. حتی اگر قدرت برای فریفتن ما نقاب عقیده یا رفاه به چهره‌ی خود بزند.))

کامو این افسانه را دست آویز قرار می‌دهد تا برداشت فلسفی خود از زندگی انسان، جهان پیرامونی او و هستی را بیان کند. اسطوره‌ی یونانی سیزیف، نماد انجام و تکرار کارهای بیهوده و عبثی است که بر انسان تحمیل می‌شود. کامو از بیهوده ‌گی رنج می‌برد و انجام دادن کارهای تکراری برای او ملال آور است. در فرامتن سارتری که نوشته ای برای بهتر فهمیدن بیگانه است سارتر به افسانه ی سیزیف اشاره می کند که با خواندن آن می توان بسیاری از رفتارها و گفتارهای نامانوس مورسو را درک و دریافت کرد. سارتر این جمله‌ی کامو را در تقابل با شخصیت مورسو و زندگی مورسو و منش مورسو به سکوتی مردانه تشبیه می‌کند. سکوتی که هستی و جهان شخصیتی _من راوی_ اثر را مشخص می‌کند و او را مردی چنین (بی‌احساس، تنها، ساکت و ...) می‌خواند قصد کامو در بیگانه مطالعه‌ی روان‌شناختی یک مورد خاص نیست، بلکه رابطه‌ی انسان را با دنیا و جامعه مطرح می‌کند. همین و بس ...

 

____________________________________

منابع تالیف:

 

. مقدمه کتاب بیگانه ترجمه ی لیلی گلستان

. آلبر کامو سایت ویکپدیا

.  خبرگزاری آفتاب

. افسانه ی سیزیف_ مقاله نوشته ی مهدی سلیمی_ مجله ی شعر در هنر نویسش

. توصيف «بيگانه» آلبر كامو توسط سارتر_هستی و نیستی متن .روزنامه تهران امروز 5 آذر 1386